
اون دختر معصوم...دخترک یک شهر عاشقت بود...شبی که هجوم شهوتت بکارتش را دریدی...عاشقت بود
تمام لحظه هایی که هوس هایت قداستش را به تاراج میبرد...عاشقت بود
وقتی معصومانه برای معصومیت از دست رفته اش اشک میریخت...عاشقت بود
فقط نمیفهمم چرا امروز ننگ هزرگی تو سهم اوست و مهر فاحشگی تو روی پیشانی اش
برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
دخترک گفت : بشمار...پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن : یک دو سه ... دخترک رفت پنهان شود... آنطرف تر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی میکند...بره شد و با گرگ رفت... پسرک قصه هنوز میشمارد...
برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
عشق رویایی من کسیه که وقتی مثل سگ و گربه به جون هم افتادیم...شب نزاره از کنارش جم بخورم و بگه آشتی نکردیما...من بدون تو خوابم نمیبره
برچسب:
نویسنده: qazale&kimia

موهام تراشیده شدن ازم خجالت نکشی
دارم میام ببینمت با این لباس ارتشی
روزای سختمون گذشت دو ساله این روزو میخوام
تو تک تک ثانیه هام بوی تو میده لحظه هام 
چقدر شلوغه خونتون اون کیه میخنده باهات 
چرا اسمتو میگه چه نسبتی داره باهات
دوساله هر چی شعر میگم رو پاکت سیگارمه 
تور سفید رو سرت حکم طناب دارمه 
الهی خوشبختت کنه اون که رو بخت من نشتت 
اصلا مهم نیست واسه تو منو به زیر پاش شکست 
اون کیه دست دادی باهاش حرف منو بهش نزن 
چقدر عوض شدی گلم راستی چقدر میاین بهم 

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
כلـــــتنگــﮯ یعنــــﮯ : ![]()
כقیقــﮧ بـﮧ כقیقـﮧ گوشیتـو چــڪـ ڪـنــﮯ ![]()
و وانمــפּכ ڪـنـﮯ כارﮯ ساعتتــو مــﮯ بینـــﮯ .... ![]()

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
گاهی احساس آخرین بیسکوییت باقی مانده
در یک بسته ی ساقه طلایی را دارم
تنها... شکسته ...
و بد تر از همه اینکه
او که مرا میخواست دیگر سیر شده

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
خـدایا وقتـی دلت میگیره چیکار میکنـی ؟؟؟
میریـی یه گوشه میشینـی ؟؟
هی با نگات بازیـی میکنـی که
یادت بره میخواستی گریه کنی ...!
یه لیوان آب میخوریـی که ...
همه یـیبغضات وقورت بدیـی ..؟؟!!
اونوقت یادت میادخـدایـی و بایدتنها باشی ؟؟!!
خـدا جون نمـیدونـی این روزها
چقدر خـدا بودم ...!!!

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
به سلامتی اونی که بهش گفتم
نرو نمیتونی فراموشم کنی
برگشت نگاهم کرد
گفتم دیدی نمیتونی؟؟؟؟!!
گفت: ببخشید شما؟؟؟؟؟؟؟؟x80

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
از عجایب عشق این است :
تنها همان آغوشی آرامت میکند
که دلت و به درد میاورد

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
به انتهای بودنمــ رسیده امـــ
امــا اشک نمیریزمـــ
پنهان شده امـــ
پشت لبخندیـــ که درد میکند

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
باز هم تنها خواهم ماند ...
نمیدانم تا کی میتوانم تحمل کنم ...
گفتی ما به درد هم نمیخوریم ...
اما نمیدانستی ...
من تورا برای درد هایم نخواستم ...

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
♥ دلـــــم بهانه ات را می گیرد. . .
♥ چـــــقـــدر امروز حس می کنم نبودنت را
♥ صدایت در گوشم می پیچد. . .
♥ و من می گویم :
♥ جانم؟. . .
♥ مرا صدا کردی؟!

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia
دردم این نیست
که عشقـــــــم تنهام گذاشت
و رفــــــــت. . .
دردم اینه اون لحظه که
دستش تودستای دیگری بــــود
بهش اس دادم کجایی؟؟
گفـــــــت:
تو قلبت عزیـــــــــزم 

برچسب:
نویسنده: qazale&kimia