
اون دختر معصوم...دخترک یک شهر عاشقت بود...شبی که هجوم شهوتت بکارتش را دریدی...عاشقت بود
تمام لحظه هایی که هوس هایت قداستش را به تاراج میبرد...عاشقت بود
وقتی معصومانه برای معصومیت از دست رفته اش اشک میریخت...عاشقت بود
فقط نمیفهمم چرا امروز ننگ هزرگی تو سهم اوست و مهر فاحشگی تو روی پیشانی اش
برچسب:
نویسنده: qazale&kimia