خرید بک لینک

درباره سایت

♥ دنیای پازلیــــ ازتکهــــ های قلبمـــ ♥

امکانات وب

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

 کارت پستاÙx84 Ùx85Ûx8cØ´Ùx80ا

love icon

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx88Ùx86

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D

Ø¢Ûx8cÚ©Ùx8fÙx86 Ùx87اÛx8c Lady 3D











*** -->-->-->








ãx83x84 کد Ø¢Ûx8cÚ©Ùx86 Ùx86Ùx88ار آدرس ãx83x84  Â
http://bo3e.com/wp-content/uploads/favicon2.gif
 âx88x9a گاÙx84رÛx8c عکس بÙx88سÙx87

-->-->-->-->-->-->-->-->-->-->

کد Ùx87داÛx8cت بÙx87 باÙx84ا


ãx83x84Code style picturesãx83x84
http://bo3e.com/wp-content/uploads/style-ax-cod.gifÂ



    حمید مصدق

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت




    جواب فروغ فرهزادبه حمید : 

من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت: برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت



     جواب آن شاعر به آن دو 

 

دخترک خندید و

پسرک ماتش برد !

که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

باغبان از پی او تند دوید

به خیالش می خواست،

حرمت باغچه و دختر کم سالش را

از پسر پس گیرد !

غضب آلود به او غیظی کرد !

این وسط من بودم،

سیب دندان زده ای

 روی خاک افتاده

من که پیغمبر عشقی معصوم،

بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

و لب و دندان ِ

تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

و به خاک افتادم

چون رسولی ناکام !

هر دو را بغض ربود...

دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

" او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! "

پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

" مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! "

سالها هست که پوسیده ام آرام آرام !

عشق ،قربانی مظلوم غرور است هنوز !

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت

 

برچسب: فروغ فرهزاد , حمید مصدق , سیب , نویسنده: qazale&kimia تاريخ: يکشنبه 6 / 5 ساعت: 18:20

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه